۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

ایران-اسطوره اشرف يادي از قهرمان تركمن غلام عباس گرمابي



تزانه زيباي مي سي نو-با اجراي زيباي محمد مجاهد اشرفي
قهرمون تركمن مجاهد دليره كه شغالا كشتنش كه خاطرش بميره
قهرمون تركمن كاك حيدر دليره كه شغالا كشتنش كه خاطرش بميره 
آه مي سي نو
بگو جونا بيدار شن بگو كه دست به كار شن بيان بالاي قله ات داد بشن هوار شن
اگه جونا به قلب بيداد بزنن باهمديگه اسمشو فرياد بزنن
اوني كه كوه مرده اسطوره نبرده دوباره برمي گرده
مي سي نو يك كوه است در نواحي مرزي خراسان شمالي، روستاي رباط، زادگاه شهيد قهرمان مجاهد خلق غلام 

عباس گرمابي(كاك حيدر) در دامنه مي سي نو واقع شده است

حنيف گرمابي - فرزند شهيد قهرمان حيدر گرمابي:
من عهد كردم كه پا جاي پاي شما بگذارم. خونهايي كه در 10 شهريور به زمين ريخته شد هرگز بدون انتقام باقي نخواهد موند. پدر شهيدم آرام بخواب كه من به خونخواهي تو بيدارم. و اين خونهاي به ناحق ريخته شده، انتقام نگرفته باقي نخواهد موند و ما مجاهدين عزم جزم كرديم كه با جنگ تمام عيار انتقام اون خونها رو بگيريم كه هيچوقت محقق نميشه الا با سرنگونی 

حنيف گرمابي



























مرگ ما مردن نيست
شور اين خون روان را 
سر خشكيدن و افسردن نيست
مرگ ما پروازي ست
شرف بودن ما
در شرف جانبازي است

فرمانده حيدردر روستاي رباط از توابع شهرستان شيروان در خانواده اي كشاورز به دنيا آمد و فقر و محروميت را با تمام وجود حس كرده بود 
تمام آرزويش اين بود كه روستاييان از اين همه فقر و بدبختي نجات پيدا كنند.با همين انگيزه وارد دانشگاه شد و رشتة ساختمان را انتخاب كرد
اما وقتي در دانشگاه با آرمانهاي انقلابي آشنا شد،دريافت كه سرنوشت توده هاي تحت ستم جز با انقلاب تغيير نميكند، از آن پس عمدة وقت و توان خود را صرف مطالعه و فعاليتهاي انقلابي مانند تكثير و پخش اطلاعيه هاي ضد رژيم شاه كرد. همزمان با قيام ضدسلطنتي او تحصيل را رها كرد و در بجنورد از سازماندهندگان اصلي تظاهراتها و راه پيمايي ها بود. در جريان همين فعاليتها با سازمان مجاهدين آشنا شد و ازآن پس فعاليت خود را بعنوان عضو شوراي شهر بجنورد در تشكيلات مجاهدين ادامه داد او در سال 62 به منطقة مرزي آمده و در واحدهاي رزمي رزم آوري بي باك وبيم بود پس از تأسيس ارتش آزاديبخش او به عنوان فرمانده گروهان و فرمانده گردان در عملياتهاي مختلف وبخصوص فروغ جاويدان دلاوري چشمگيري از خود نشان داد.
در يكي از نوشته هاي به جاي مانده از او زندگي مطلوبش را چنين تعريف ميكند
زندگي مطلوب من در مرحله كنوني از مبارزه سازمان، براي من در همين جا، اشرف، است. … دشمن هر چه شرايط را براي ما سختتر كند معلوم است كه ما كارمان درست است و بايد تلاشمان را چند برابر كنيم

با همين شاخص بود كه حيدر پايداري پرشكوه 10ساله در اشرف را كه جنگاوري و ظرفيتي بسا عميقتر از جنگ نظامي مي طلبيد، با شايستگي و مسئوليت پذيري چشمگيري طي كرد. او كه در همة صحنه هاي رزم در صف اول بود، در هر دو تهاجم جنايتكارانة آدمكشان مزدور خامنه اي و مالكي به اشرف، در 6 و 7مرداد 88 به سختي مصدوم شد و در 19فروردين 90، هم بر اثر اصابت گلوله مجروح گرديد، اما اين لطمات، تنها عزم و جنگندگي او را بيشتر كرد و او را شايستة آن ساخت كه در اوج و قلة مجاهدت سي و چند سالة خود درخشانترين فراز كتاب پرافتخار عمرش را روز 10شهريور رقم بزند. دژخيمان او را كه بر اثر اصابت گلوله توسط همرزمانش به كلينيك اشرف منتقل شده بود، همراه با ديگر مجاهدان مجروح بر روي تخت كلينيك به گلوله بستند و تير خلاص زدند. آخر شغالان از شير تير خورده و بي سلاح نيز مي هراسند
حيدر قهرمان درآخرين نوشته اش كه يك ماه قبل از شهادتش بود بر عزم استوار خود چنين پاي فشره است
سوگند ياد ميكنم كه با ياد هزاران شهيد مجاهد خلق و همرزمم، از شهداي فروغ ايران و فروغ اشرف تا شهداي اخير ليبرتي، درفش و مشعل فروزان آنها را بر افراشته و راه سرخشان را ادامه دهم

برای مطالعه کامل زندگی نامه اینجا کلیک کنید