۱۳۹۴ شهریور ۱۹, پنجشنبه

ایران-یادي از دلير آذربايجاني محمود رضا صفوي

انتخاب كرد كه رفيق ماه باشه 
يه ستاره تو شب سياه باشه
يه هماواز با سرود كهكشون 
يه هماورد واسه صد سپاه باشه

من در خانواده اي مذهبي و نسبتا مرفه متولد شدم.ديپلم رشتة طبيعي گرفتم و بدنبال آن در انستيتو تكنولوژي شهرستان اروميه در رشتة مهندسي مكانيك ادامة تحصيل داده و فوق ديپلم گرفتم و بعد جهت ادامة تحصيل به خارج كشور (انگلستان) رفتم و در رشتة مهندسي مكانيكي در پلي تكنيك تا سال دوم ادامه دادم و بعد بدنبال فعاليت سياسي و بعد از 30 خرداد 1360
تحصيلات را نيمه تمام گذاشته و تمام وقت درانجمن هواداران سازمان فعاليت خود را ادامه دادم.
اينچنين محمودرضا ازشغل و زندگي و آيندة مرفه خود در كشورهاي اروپايي گذشت و پا در ميدانهاي نبرد و رزم آوري گذاشت. در سالهاي بعد محمود را در ميدانهاي نبردهاي ارتش آزادي مي بينيم
او در عمليات چلچراغ و فروغ جاويدان شركت كرده و در هر دو عمليات مجروح شد
پس از آن محمود سالها در بخشهاي اجتماعي وسپس در امور مخابرات و لجستيك يگانهاي مختلف ارتش آزادي، ايفاي مسئوليت كرد. و دوران پايداري اشرف را نيز با همان شور و انگيزه گذراند
محمودرضا در قسمتي از وصيت نامه اش، بعد ازحماسة 19 فروردين 1390 نوشت
تجديد عهد ميكنم و پيمان خون ونفس مي بندم به خانواده ام ميگويم بعد از شهادتم به خودتان غم و اندوه راه ندهيد وافتخار كنيد به اينكه من يك مجاهد خلق براي آزادي ايران و آينده ايران هستم. به دشمن ضد بشري مردم ايران و تمامي اخوندهاي جاني و جنايتكار ميگويم بيا بيا بيا
 محمود رضا صفوي
محمودرضا در نامه يي براي برادر مسعود در ديماه 1390 مي نويسد
اين روزها كه ما اشرفيان در كانون توجهات و حمايتهاي بين المللي هستيم و سِيلي از دستاوردها و پيروزيها نصيب ما ميشود در خودم و ديگران يك تهديد جدي احساس ميكنم كه جايگاه و قدر و منزلت اين همه پيروزيها را خوب نفهميم و از محور و شاخص اصليمان يعني شعاركس نخارد و درس ماندگار غافل شويم.قطعا روزي خواهد رسيد كه چشمان غم زده يك خلق با حضور شما در ميان توده ها روشن و خندان خواهد شد و آن روز دور نيست . اليس الصبح بقريب 
آخرين دست نوشته اي كه يك ماه قبل از شهادتش نوشته اثري ماندگار از اوست كه خود را فديه آزادي كرد
گذشته از همه چيز، به دنبال آرمان آزادي
ياعلي، دشمن با انواع توطئه و دسيسه ها، و با پشتيباني محورشر درصدد نابودي تشكيلات و ارتش آزادي تو بود، اما ما مجاهدين به يمن راهبري هوشيارانه و صديق برادر مسعود توانستيم بر همة توطئه ها غلبه كنيم و كيد و مكر يزيديان و معاويه هاي دوران را به خودشان برگردانيم و با شعار هيهات منا الذله، مسير برحق تو را در اوج افتخار و شرف پيش ببريم
محمود رضا صفوي 8 مرداد 1392
محمود رضا به نزديك بودن صبح آزادي مردم ايران يقين داشت. اينك خون او نيز در شفق هاي ايران، تاريكيهاي شب را مي شكافد و به هر زادة شريف ايران پيغام مي دهد كه براي تحقق آن صبح آزادي، بپا خيزد. سلام بر مجاهد قهرمان محمود رضا صفوي، روزي كه زاده شد، روزي كه به تمامي شغل و حرفه و آيندة مرفه پشت كرد و به ميدانهاي رزم شتافت، و روزي كه مظلومانه به شهادت رسيد.
برای مطالعه کامل زندگی نامه اینجا کلیک کنید

ایران-اسطوره اشرف-يادي از قهرمان لاهيجان شهرام ياسري

بگو تاريخ بنويسد براي ما و بعد از ما 
از اين صبر و صلابتهاي شيران داستانها را
درين سيماي رنج آلود صبر آذين شير اوژن 
ببين اشرف نگينها را ، بخوان اشرفنشانها را
همين گلهاست كز بذرش به هر سو باد بذري برد
برويانيد از خاك سترون بوستانها را
وطن از تو بسي شير است در شهنامه اشرف
چنان پيران كه اندر وي تو بيني بس جوانها ر

این‌جا غرور میهنم را می‌جویم و کومه‌های محرومانی را بیاد می‌آورم که تو فریاد دلنشین و بلندشان شده‌ای. این‌جا همه خاطره‌ها را تا انتهای فخر و گریستن بیاد می‌آورمشکوه نبردهایت را از اولین تکه‌های مذاب نارنجک تا انتشار طعم آزادی در دهان مردم. تا انتشار ارتش آزادی در تمامی میدانها.
«آنچه در اشرف و لیبرتی می‌گذرد، عین کارزار سرنگونی است و هیچ تردیدی در آن نیست. ایمان قاطع داریم که دورانی تغییر کرده که این تغییر نیز بر اساس کس نخارد حاصل کار و تلاش و پایداری نسلی که… مقهور هیچ تعادل قوایی نشود و هر غیرممکنی را ممکن سازد». 
مجاهد قهرماني كه روز دهم شهريور توسط آدمكشان مالكي در اشرف به شهادت رسيد، فرزند خانواده اي زحمتكش از مردم لاهيجان بود. خانه اي كه درآن به دنيا آمد، در كوي سردار جنگل بو و راهي هم كه برگزيد امتداد همان راه آن «كوچك» بزرگ بود
شهرام خود، اين مسير را چنين شرح داده
در سال 54 با نام سازمان آشنا شدمدر فروردين 56 دستگير و مورد شكنجه قرار گرفتم و به مدت 3ماه درزندان شهرباني بودم بعد از پيروزي قيام به همراه بچه ها جنبش مجاهدين را (در لاهيجان) تشكيل داديم.در اسفند59 دستگير و درحقيقت ربوده شدم و تا عيد سال 63 در زندانهاي مختلف لاهيجان، رشت وچوكا بودم
با فاصلة كمي از آزادي از زندان، درزمستان 63، شهرام دلير را در جمع رزمندگان مجاهدخلق در منطقة مرزي كردستان مي يابيم و كمي بعد او را در كسوت رزمندة آزادي، در ارتش آزاديبخش مي بينيم كه در صحنه هاي مختلف نبرد از پشتيباني و فني و تأسيساتي تا يكانهاي رزمي، پر تلاش و مسئول است
در جريان انتقال مجاهدان اشرفي به ليبرتي، شهرام از كساني است كه داوطلب ميشود براي نگهداري اموال مجاهدين تا تعيين تكليف نهايي در اشرف بماند. با يقيني كه خود آن را پياپي در نامه هايش ثبت ميكرد
دست نوشته هاي بجاي مانده از او سراسر درس درخشاني از عزم و رزم مجاهد خلق را نمايان ميكند
قهرمان لاهيجان شهرام ياسري

يقين دارم ديوار در ليبرتي و محدوديت در اشرف بخشي از طرح و برنامه رژيم براي از پاي در آوردن عنصر مجاهد خلق است
اما شهرام كه به سلاح انقلاب مسلح است، آنچنان كه خود نوشته، هيچ ترديدي در مورد سرانجام اين نبرد ندارد
چون انقلاب خواهر مريم را دارم از هيچ قدرتي هراسي به دل ندارم و تعادل به هر سمت كه بچرخد ، مجاهد اشرفي مي مانم و مي جنگم و مي ميرم چرا كه آنچه كه در اشرف و ليبرتي مي گذرد عين كارزار سرنگوني است و هيچ ترديدي در آن نيست
براي سرنگوني تا به آخر استوار خواهم بود ، ايمان قلبي دارم مجاهد اشرفي مي مانم و مي جنگم و مي ميرم
شرايط هر چه سخت تر و پيچيده تر شود، اگر سراسر زمين را دشمن فرا گرفته باشد، ذره اي از آرمان توحيد و رهايي كه فقط در ايدئولوژي ناب رجوي متبلور است كوتاه نخواهم آمد . براي سرنگوني تا به آخر استوار خواهم بود
به خلق قهرمان و اشرف نشان نيز ميگويم مجاهد اشرفي را الگو كنيد و به همراه او بگوييد مي كشم ، مي كشم ، آنكه برادرم كشت ،مي كشم مي كشم هر آنكه خواهرم كشت
برای مطالعه کامل زندگی نامه اینحا کلیک کنید

۱۳۹۴ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

ایران-عراق- هشداردر مورد توطئه علیه ساکنان کمپ لیبرتی-انتقال مزدوران اطلاعات و نیروی تروریستی قدس به لیبرتی

 رژيم زهر خورده طلسم شکسته ولایت فقیه با افزایش تاثیرات زهر در درونش و ا فزایش جنگ گرگها و اعتراضات و افزایش سمپاتی روز افزون بخصوص جوانان به سازمان مجاهدین خلق ایران و هم زمان با تولد حیات پنجاهمین سالگرد سازمان     مجاهدین خلق ایران راه چاره را در افزایش فشار و وطئه علیه ساکنان کمپ لیبرتی میداند فارغ از اینکه هر گونه دست درزای و توطئه آواری مرگبار بر پیکره فرتوت نظامش خواهد بود و مرگش را تسریع میکند
در همین رابطه دبیر خانه شورای ملی مقاومت در روز پنجشنبه اطلاعیه ای  در مورد  جلوگيري از ورود قطعات ژنراتورهاي فرسوده به کمپ صادر کرد همینطور امروز سه شنبه 17شهریور در مورد  انتقال مزدوران اطلاعات و نیروی تروریستی قدس به لیبرتی اطلاعیه ای صادر کرد

برای خواندن کامل این دو اطلاعیه اینجا و اینجا کلیک کنید 
ایران-عراق- هشداردر مورد توطئه علیه ساکنان کمپ لیبرتی
  

۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

ایران-يادي از مجاهد قهرمان علي اصغر عمادي چاشْمي

آيين تو برخاستن است
نه جا مي ماني در دل خاكستر
نه گم ميشوي در تن غبار
تو شمع نيستي
كه جاري بماني در مرگ
تو هماره خورشيدي
در آفاق يا در حصار
تيغ شب در مي ماند آنگاه كه تو ديده مي گشايي
بگذار بخت خود را بيازمايد تيغ شب
 علي اصغر عمادي چاشْمي
از آخرين نوشته و اثر ماندگار از علي اصغر عمادي
”ارزش انسانِ امروز به جنگ و مبارزه براي آزادي است”.
اصغر عمادي در انقلاب ضد سلطنتي درشمارفعالترين جوانان قائمشهر بود. و ازهمين جا با مجاهدين آشنا شد. با اينكه تكنسين برق صنعتي و داراي شغل بود، اما زندگي و رفاه فردي او را قانع نميكرد. چرا كه مردم محروم را ميديد كه چگونه براي كمترين خواسته هايشان سركوب ميشوند. از اين رو آرمان آزادي، اصغر را به مجاهدين در مازندران رهنمون كرد. به خاطر رويارويي با عوامل استبداد مطلقة فقيه، علي اصغر در سال60 دستگير شد و تا پايان همان سال در شكنجه گاههاي سمنان و قائمشهر محبوس بود. اما اصغر كسي نبود كه با شكنجه و زندان تسليم شود و دست از آرمان خود بردارد. پس از آزادي از زندان هستة مقاومت تشكيل داد و به فعاليتهاي تبليغي در راستاي خطوط و سياستهاي سازمان دست زد.
با تشكيل ارتش آزاديبخش ملي، اصغر عزم خود را براي پيوستن به آن جزم كرد و با تلاشهاي پيگير موفق شد در سال 1367 خود را به صفوف رزمندگان شهر اشرف برساند. اصغر به دليل تخصصي كه در برق داشت، سالها از مسؤلان برق اشرف بود و در سختترين شرايط و محاصره 5ساله اشرف، به بهترين صورت و ابتكارات و خلاقيتهاي خود و ساير يارانش برق اشرف را تأمين كرد.
روحية فعال و بشاش اصغر و تواضع و افتادگيش، از او الگوي رزمندهاي تمام عيار و هر لحظه حاضر به جنگ ارائه ميداد.
اصغر با عبور از انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين، در مبارزه با رژيم آخوندي بسا مستحكمتر شد.
در نوشته اي به تاريخ 28 آبان 91 مينويسد
” هيهات مناالذله من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم. روزيكه خود را يافتم يتيم و درمانده و بي پرو بال بودم، خداوند به من رهبري شايسته مسعود و مريم را داد و مرا به سبب انها عزت و كرامت بخشيد. ... گم گشته و سرگردان بوديم اين مسعود بود كه به ما راه را نشان داد و اين انقلاب خواهر مريم بود كه ما را بالا و بالاتر برد و به مقم انسان رساند.
هيهات، هيهات، هرگز دست از چنين رهبري شايسته برنخواهم داشت …».
حركت به سمت آزادي و حاكميت مردم نياز به انقلابيوني دارد كه با آگاهي عميق و چشماني باز حركت كنند و پيش بروند.
در افقي نزديك، سرنگوني آخوندهاي حاكم بر ايران را ماده ميبينم. هرگز خون ما از خون هزاران رزمنده آزادي رنگين تر نبود. اگر هستيم از براي جنگ براي آزادي است. امروز مأموريت و نقشه مسير من ادامه راه حضرت علي و امام حسين ع همان جنگ با بي عدالتي و براي آزادي است”.
مرداد 91.
آخرين اثر ونوشته اصغر اوج ايمان راسخ او به سرنگوني را نمايان ميكند او درمرداد92 نوشته بود
«با ايمان راسخ به وارد شدن به دوران سرنگوني رژيم، معتقدم كه هرآنچه در ليبرتي واشرف ميگذرد، همه اش فتح مبين است و به سرنگوني ميانجامد
بي شك از خون اين دلاور هزاران ستاره و اشرف ديگر تكثير شده و ميشود
كما اينكه فرزند اواميرمسعود عمادي
دركنفرانس گراميداشت شهيدان قتل عام اشرف در واشينگتن در (23شهريور92) گفت
مرگ پدر من بيهوده و باطل نبوداو
خطاب به هم ميهنانش در ايران منجمله خويشاوندانش که در خيابانها اعتراض کردند و بخاطر اينکه بخشي از جنبشي هستند که پدرم در حمايت از آن جانفشاني کرد، يعني سازمان مجاهدين خلق ايران، زنداني شده اند گفت: ما براي ترسيم آينده مي جنگيم. شک ندارم که دست در دست هم خواهيم توانست تغيير سازنده اي را که در پي آن هستيم ايجاد کنيم
سرنگوني با اين خونهاي و با عزم راسخ اين جوانان كه ادامه دهندگان اين راه و آرمان هستند بي شك در دسترس و محقق شدني و نزديك است
برای مطالعه کامل زندگی نامه اینجا کلیک کنید

ایران-ياد ستاره اي بي ترس وبيم وشجاع از كهكشان اشرف فرمانده ناصر سرابي

ناصر سرابي
فرمانده ناصر سرابي، آزمودة صحنه هاي پيكار بود. شجاع و بيترس و بيم. از نسل قيام آفرينان انقلاب ضد سلطنتي. دانش آموزي
 پرشور كه با شروع قيام ضدسلطنتي، درس و مدرسه را كنار گذاشت تا در دانشگاه انقلاب درس فدا و صداقت را فرا بگيرد و خود معلم آن شود.
ناصر اين تصميم خود را چنين بازگو كرده است:
«يه روزي شنيدم جنبش ملي مجاهدين تاسيس شده گفتم برم ببينم مجاهدين كي اند و چي هستند، رفتم و اونجا و با اولين نفري كه برخورد كردم مجاهد شهيد فريدون نجاتي بود، كه يه مقدار برام صحبت كرد و اينا ، گفتم ميخوام مجاهدين را بشناسم يه مقدار برام صحبت كرد و گفت كه فردا هم بيا، كه فرداش هم رفتم اونجا، ديگه فرداش رفتم و الانم خدمت شمام».
ناصر از دانش آموزان فعال هوادار مجاهدين در بجنورد بود. او بعد از سي خرداد 60 و از آنجا كه در بجنورد براي پاسدارها و عوامل رژيم شناخته شده بود، ناچار شد به شهر ديگري برود او بارها توسط نيروهاي سركوبگر كميته هاي ضد انقلاب رژيم دستگير شد اما با جسارت انقلابي و گاهي با وجود آن كه به شدت زخمي بود، هر بار موفق شد از دست مزدوران و از زندان بگريزد.
ناصر دلير كه ارتباطش با سازمان در سال 60 قطع شده بود، توانست با هوشياري و خلاقيت، از كشور خارج شده و خود را به قرار گاههاي ارتش آزاديبخش برساند. و اين آغاز مرحله نويني در حيات انقلابي او بود، ناصر به يمن جوهرة انقلابي و با آمادگي براي فدا و با عبور از انقلاب ايدئولوژيك، شايستة نام مجاهد اشرفي شود.
ناصر ميگفت: «در مجاهدين مسئوليت به اسمش نيست، بلكه به رسمشه. در واقع هر مسئولي هرچه مسئول تر خيلي از قوانين ، اصول و پرنسيپ ها رو خيلي بيش از بقيه رعايت مي كنه»
مجاهد قهرمان ناصر سرابي به عنوان يكي از فرماندهان پشتيباني ارتش آزاديبخش ملي، با مايه گذاري چشمگير، در رسته هاي مختلف صلاحيت خود را بارز كرد.
توجه ناصر به شادابي محيط زندگي همرزمانش از عشق بي كرانش به مجاهدين و رهبري مقاومت سرچشمه ميگرفت.
پشت عواطف فروزاني كه به سادگي به زبان مي آورد، آگاهي عميقي از شرايط سياسي و از ماهيت رژيم نهفته و آمادگي براي رويارو 
شدن با آن نهفته بود. او در يكي از نامه هايش به رهبر مقاومت در شهريور 1388 از جمله نوشته است:

ناصر سرابي،
«شك ندارم كه روزهاي سخت تري در انتظارمان هست چون اين حراميان تاريخ به اين سادگي ها دست از رذالت و جنايت برنمي دارند».
فرمانده ناصر با اشراف به همين درنده خوئي دشمن ضدبشر، در اوج خلوص ايدئولوژيك و آگاهي از شرايط مبارزات مردم ايران، در 28 آبان سال 1391 آمادگي تمام عيار خود را براي فداي خود نوشت:
«... با استعانت از شهيدان كربلا و سرور شهيدان امام حسين (ع) و سوگند وفا حضرت عباس (ع)، پاسخ من هيهات مناالذله، هيهات مناالذله، هيهات مناالذله ميباشد».
باچنين انتخاب جانانه اي بود كه فرمانده ناصر قهرمان و ساير خواهران و برادران شهيدش در حماسة پايداري در اشرف، درسي درخشان از فدا و صداقت در راه رهائي مردم آفريدند.
شهيد قهرمان ناصر سرابي، كمي قبل از شهادتش در راز و نيازي عارفانه، و دراوج شور و بلوغ عقيدتي و سياسي استراتژيك اينگونه گوهر وجود خود را بارز كرد:
«در شب شهادت مولاي متقيان علي ( ع) و سالگرد فروغ جاويدان و فروغ ايران ، بار ديگر با مولا علي و با برادر مسعود و خواهر مريم، با شهدا و با خلق قهرمان تجديد عهد و پيمان مي كنم، و در دوران تغيير و بند «س» براي محقق كردن فتح مبين و جنگ صد برابر با رژيم 
ضد بشري آخوندي و حاميانش سوگند ياد مي كنم».

برای مطالعه کامل زندگی نامه اینجا کلیک کنید

ایران- یادبود مجاهد قهرمان اميرحسين افضل نيا


ما لشكر آن هُدهُد بي نام و نشانيم 
ما ارتشي از قافلة دلشدگانيم
فرمانده ما شوق دل ماست وَ ما نيز 
آن شوق و شراريم كه در سينه نهانيم
بيباك تر از شير ز هر بيشه درآييم 
تا ميهني از قافلة دد برهانيم
مجاهد قهرمان اميرحسين افضل نيا

«در سال 58 به خاطر فضاي هواداري خانواده ( خواهر بزرگم ) با اسم سازمان آشنا شدم و از طريق او مفاهيم ساده سازمان به گوشم خورد».
خواهر شهيد امير حسين، افسانه افضل نيا از كادر هاي با ارزش سازمان مجاهدين خلق ايران بود كه در سال60 به دست دژخيمان رژيم خميني تيرباران شد

اوسال65 به قصد تحصيل به هندوستان رفت ودر انجمن هوادران مجاهدين درهندوستان به طور حرفه اي به فعاليت پرداخت

امير حسين پس از پرواز تاريخ ساز رهبر مقاومت به عراق ،با سراپا شور و اشتياق به جمع ارتش آزادبخش ملي ايران پيوست
امير حسين قهرمان در يكي از دستنوشته هايش كه به يادگار مانده مينو،يسد
«از روزي كه سازمان را شناختم و به تبع آن توانستم چهره راستين آئين رهايي بخش اسلام محمدي و تشيع علوي را كه ايدئولوژي ناب توحيدي مجاهدين ، زنگارها و رسوبات طبقاتي را از چهره آنها زدوده بود مشاهده كنم و در حد توان و درك ايدئولوژيكي خودم ، از آنها بهره بگيرم ، احساس خاصي به من دست داده بود ، احساس سبكبالي ، احساس رهاشدگي
امير حسين به عنوان رزمنده اي پرشور در صحنه هاي رزم پياده وزرهي ويكانهاي هوايي بعنوان يكي از برجسته ترين رزمندگان درخشيد
ولي در صدر ارزشهاي اين مجاهد پر تلاش، صحنه هاي رزم او طي ده سال پايداري در اشرف است كه جلوه خاصي به زندگي سراسر شور وحماسه او ميدهد. او در مقاطع مختلف عهد و پيمان بسيار عميقش را با مردم و سازمان محبوبش به بيانهاي مختلف ابراز ميكرد:
«هرگونه رويارويي و جنگ با رژيم در رابطه با اشرف را بخشي از جنگ سرنگوني مي بينم و تعهد جنگ صد برابر با عزم حد اكثر در رابطه با آن مي دهم».
«افتخار دارم كه انتخاب كرده ام كه تا آخرين نفس و تا آخرين قطره خون در سايه هدايت رهبري سازمان مبارزه كنم و تا تحقق سرنگوني رژيم ولايت فقيه لحظه اي از مبارزه نايستم .
رود خروشان خون شهيدان ضامن پيروزي محتوم سازمان مجاهدين خلق ايران است
اوراق پاياني كتاب زندگي امير حسين مثل هميشه پر از واژه هاي سرنگوني رژيم ، ايمان راسخ ، آزمايش وفداكاري است . چرا كه او با اين واژه ها زندگي ميكرد و با اين واژه هابه پيش مي تاخت .
«با ايمان راسخ و بدون شكاف به اين حقيقت كه آنچه در ليبرتي و اشرف ميگذرد عين كارزار سرنگوني است و با ايمان راسخ و بدون شكاف به تغيير دوران در جميع جهات و ايقان به اين كه اشرف و ليبرتي به مثابه «شبه اوين، فتح مبين» آزمايش اين دوران من مجاهد خلق است، پاي در مسيري ميگذاريم كه با چشم انداز هر چه روشنتر تحقق سرنگوني و با اتكا به اصل كس نخارد و فداكاري عنصر پيشتاز مجاهد خلق، نويد پيروزي براي خلق اسير و محروم به ارمغان ميآورد».
با همين ايمان و يقين روشن بود كه مجاهد قهرمان امير حسين افضل نيا در آخرين صحنة رويارويي درخشيد و ستارهيي تابان از كهكشان شهيدان اشرف شد. ستارهيي كه تا ابد شاخص و نشان عبور مردان و زنان انقلابي در مسير آزادي خواهد بود.
برای مطالعه کامل زندگی نامه اینجا کلیک کنید