‏نمایش پست‌ها با برچسب مریم رجوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مریم رجوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ بهمن ۲۹, جمعه

ایران-فیلم وگزارشات اعتراضات خوزستان




تجمع اعتراضی کارگران شرکت نفت و گاز گچساران

جمعی از کارگران قرارداد حجمی شرکت نفت و گاز گچساران امروز 22اسفند 95 با تجمع در مقابل ساختمان اداره مرکزی این شرکت در اعتراض به وضعیت مبهم و نامشخص قراردادهایشان دست به تجمع اعتراضی زدند.
کارگران شرکت‌کننده در این تجمع دلیل تجمع اعتراضی خود را عدم دریافت هر گونه پاداش، مشکلات و وضعیت مبهم قرارداد کاری، پرداخت با تأخیر حقوق و تبعیض با دیگر نیروهای شرکت نفت و گاز، و پیگیری مطالبات خود که از سالیان گذشته تاکنون بدون نتیجه باقی مانده بود اعلام کردند.

تجمع اعتراضی کارگران فاز ۱۳ عسلویه

صبح امروز یکشنبه 22اسفند 95، 400تن از کارگران شرکت پیمانکاری فاز 13 عسلویه در اعتراض به پرداخت نشدن 3ماه حقوق عقب‌افتاده تجمع اعتراضی خود را از سر گرفتند.


تجمع اعتراضی کارگران بازنشسته نی‌بر شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه

بیش از 200تن از کارگران بازنشسته نی‌بر شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود از صبح دوشنبه تجمع کردندبیشتر معترضان، کارگران نی‌بر مهاجر از استان لرستان بودند

تجمع اعتراضی ۴۰۰تن از کارگران فاز ۱۳عسلویه و کارگرانفازها ۱۵ و ۱۶ عسلویه

تجمع اعتراضی پرورش‌دهندگان ماهی در خرمشهر

روز پنجشنبه ۱۲ اسفند، پرورش دهندگان ماهی در خرمشهر در اعتراض به تأمین  نشدن حقآبه مزارع پرورشی مقابل فرمانداری رژیم در این شهر تجمع کردند.

کارگران فولاد اهواز روز چهارشنبه برای نوزدهمین روز متوالی در مقابل استانداری شهر در اهواز تجمع اعتراضی برگزار کردند و خواستار حقوق و مطالبات عقب افتاده خود شدند.
در روز ۱۰ اسفند (۲۸ فوریه) اعتراض صدها کارگر گروه ملی صنعتی فولاد ایران در اهواز برای هیجدمین روز در برابر ساختمان استانداری خوزستان ادامه یافت.
ادامه 
همچنین روز۱۱ اسفند کارگران شهرداری منطقه ۴ اهواز در اعتراض به پرداخت نشدن چند ماه حقوق عقب افتاده خود دست از کار کشیده و تجمع کرده‌اند.


همبستگی با مردم بپاخاسته خوزستان – کپنهاگ

صبح امروز یکشنبه 8 اسفند 95 گروهی از کارگران نی‌بُر‌ مجتمع کشت ‌و صنعت هفت‌تپه خوزستان در اعتراض به واریز نشدن حق بیمه در محوطه کمپ نی برها تجمع کردند.
یکی از کارگران معترض گفت: «دلیل اعتراض امروز پرداخت نشدن حق بیمه دوران بیکاری کارگران نی‌بُر است که در فاصله سالهای 68 تا 92 مشغول کار بوده‌اند».

مردم اهواز امروز پنجشنبه 5 اسفند 95 همزمان با حضور آخوند روحانی در خوزستان در دو تجمع، اعتراض و خشم خود را نسبت به انتقال آب اهواز، سد سازی، خشکاندن تالابها و قطع آب و برق نشان دادند.


دجالبازی نفرت انگیز آخوند روحانی در اهواز در توجیه فاجعه آب و هوا و مشکلات مردم
 آخوند شیاد حسن روحانی رئیس جمهور ولایت فقیه در سفرش به اهواز، طی یک سخنرانی تلاش کرد مسئولیت آشکارحکومت آخوندی را که با صرف سرمایه های ملی ایران در سرکوب وجنگ افروزی و تروریسم، باعث فجایع ملی زیست محیطی و بحران آلودگی هوا در خوزستان زرخیر و سایر نقاط میهنمان شده است، انکار و این فجایع تلخ را با دجالبازی یک موضوع عادی که در همه جای دنیا هست، و یا عذاب الهی در اثر منکرات، قلمداد کند.

اعتراض به وضعیت آلودگی هوا در خوزستان در جلسه معصومه ابتکار در ملایر

جوانان اهواز  مقر بسیج ضد مردمی را آتش زدند

اهواز در خشم و اعتراض  

دیروز کارون  امروز هوا فردا مرگ گزارش تصویری از اعتراضات مردم خوزستان 

اهواز یکپارچه شور وفریاد است تجمع اعتراضی مردم اهواز برای ششمین روز متوالی با شعار «هیهاتمناالذله» و «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم ادامه یافت
نیروی انتظامی برای جلوگیری از شنیدن شدن شعارهای مردم اقدام به پخش آهنگ از بلندگوی استانداری می‌کرد

علیرغم سرکوب و فضای امنیتی مردم و جوانان اهواز چندین مورد مزدوران بسیجی را گوشمالی داده‌اند بر روی دیوارها علیه خامنه‌ای شعارنویسی کرده‌اند. از جمله ”رهبر بی‌کفایت، عدالت، عدالت.

درحمایت از مردم خوزستان تهران هم فریاد شد روز جمعه ۲۹بهمن در میدان ونک دست به تجمع زدند

تظاهرات از عصر روز دوشنبه 25بهمن، شروع شد جمعی از مردم اهواز در مقابل استانداری رژیم در خوزستان تجمع کردند و نسبت به وضعیت بحرانی آب و برق استان خوزستان و بی‌توجهی کارگزاران دزد غارتگر رژیم اعتراض کردند.
بدنبال آن مردم و جوانان خوزستان طی بیانیه‌یی بر مبارزه با رژیم ضدبشری آخوندی و گسترش اعتراضات و اعتصابات تأکید کردند


هزاران نفر از مردم اهواز در سومین روز اعتراض خود، دست به تظاهرات زدند و در مقابل استانداری تجمع کردند و به آلودگی هوا و قطع آب و برق اعتراض کردند

در ادامه و گسترش تظاهرات مأموران سرکوبگر نیروی انتظامی در اهواز در وحشت از گسترش این حرکت اعتراضی و پیوستن مردم به تجمع‌کنندگان در مقابل استانداری رژیم کلیه راههای عبور و مرور به سمت استانداری را بستند. 

آش آنقدر شور شد که عضو مجلس ارتجاع از رامهرمز و رامشیر مجبور به اعتراف شد و گفت: همه چیز در خوزستان زیر خاک مدفون شده ست 


خانم مریم رجوی، رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران، با تأكید بر وضعیت بحرانی زیست محیطی و مشكلات فزاینده مردم اهواز و خوزستان، هموطنان را به كمك و همیاری برای كاستن از فشار مشكلات بر دوش اقشار محروم به ویژه بیماران و افراد آسیب پذیر فراخواند..
برای مطالعه متن  پیامخانم مریم رجوی کلیک کنید

زندانی سیاسی خالد حردانی طی بیانیه ای که اعلام کرد ما در کنار اعتراصات، خواسته‌ها و مطالبات به حق مردم به جان آمده اهواز و سایر شهرهای خوزستان هستیم







۱۳۹۵ دی ۲۰, دوشنبه

رفسنجانی که بود؟مجموعه ای گزارشات جالب برای شناختن مردشماره یک رژیم ملاهای حاکم برایران


  طنزهای مربوط به  مرگ رفسنجانی را از دست ندهید
 
زیر ذره بین بردن هاشمی رفسنجانی درآفساید-پیک شادی سیمای آزادی

منو یادت بمونه پیک شادی ۲۳دی طنز مرگ رفسنجانی
مرگ #رفسنجانی پیک_شادی۲۳دی طنز خواب و خيال كوسه
مرگ #رفسنجانی پیک_شادی ۲۳دی جوکهای فضای مجازی 

مریم رجوی ومرگ رفسنجانی
مریم رجوی ومرگ رفسنجانی



هاشمی رفسنجانی



توطئه از بین بردن مجاهدین در لیبرتی با چسباندن آنها به داعش
اعتراف نخست‌وزیر عراق به اقدامات علیه مجاهدین به‌ویژه «رساندن خانواده‌ها»!






۱۳۹۵ مرداد ۵, سه‌شنبه

پرغرور و شعله‌ور حماسه شکوهمند فروغ ایران در ۶ و ۷مرداد ۸۸




هرگز
چنین عریان و سینه سپر
زندگی را ندیده بودیم
در آوردگاه مرگ
چنین، که آنان گام پیش نهادند
شگفتا، مرگ، برکف داشت شمشیر؛ در این سو، زندگی، خود بی‌سپر بود
شگفتا کاندران پیکار، آخر تن مرگ مسلح، محتضر بود
سلام بر حنیف و فردین و سیاوش، بر اصغر و مهرداد و محمدرضا، بر امیر و مهرداد و شعبان و حسین و علیرضا که شعار بیا بیا را با گوشت و پوست و خون خود تجسم بخشیدند.


روزهای ۶ و ۷مرداد ۱۳۸۸ گله‌های وحشی و جنایتکار دست آموز خامنه‌ای ـ مالکی با خودروهای هاموی و آب‌پاش و لودر و سلاح گرم و چماق و داس و تبر و میله آهنی و… به اشرف حمله کردند، تخریب کردند و مجاهدان بی‌سلاح و بی‌سپر را آماج شقاوت‌بارترین ضربات خود قرار دادند، ۱۱مجاهد خلق را شهید کردند، صدها نفر را مجروح و دچار نقص‌عضو و بیش از هزار نفر را به‌شدت مصدوم کردند و ۳۶ مجاهد خلق مصدوم و مجروح را به ‌گروگان‌ گرفتند و بخشی از اموال اشرفیها را تخریب کردند یا به سرقت بردند. گروگانها تنها پس از ۷۲روز اعتصاب‌غذا و ۷روز اعتصاب خشک در آخرین لحظات حیات و در آستانهٴ شهادت محتوم توانستند از اسارت دژخیمان رها شده و به اشرف بازگردند. اما آنچه هرگز برای جنایتکاران مهاجم و آمران آنها قابل تصور نبود، پایداری و مقاومت مافوق طاقت انسانی بود که زنان و مردان اشرفی با تمام هستی خود به آن قیام کردند و با دست خالی، تهاجم گله‌های شقاوت‌پیشه و تا دندان مسلح را با شکست مواجه کردند و رژیم و دولت دست‌نشاندهٴ مالکی را نیز در تمام دنیا افشا و مفتضح نمودند.
ادامه

ویژه برنامه حملات ۶ و۷ مرداد به قرارگاه اشرف۱۳۸۸ از فروغ اشرف تا آتشفشان قیام



عکس یازده مجاهد شهید حماسه شکوهمند فروغ ایران در ۶ و ۷مرداد ۸۸

مریم رجوی: هفتمین سالگرد حماسه فروغ ایران

 مریم رجوی:

درهفتمین سالگرد شهادت ۱۳ تن از مجاهدان بر اثر حمله مزدوران عراقی خامنه‌ای به قرارگاه اشرف، به شهیدان آن پایداری بزرگ درود می فرستم بخاطر استواری اشرفیان در ۶ و ۷ مرداد ۸۸، نام اشرف در جهان پرآوازه شد با این قهرمانیها بود که #اشرف محور همبستگی ملی ایرانیان وكانون اميد و منشأ انگيزش درمبارزه براي آزادي و الهام بخش قيام‌كنندگان شد 

سیاووشان ، قسمت دوم – گزیده ای از زندگینامه شهدای حماسه فروغ ایران

زندگینامه مجاهدشهید مهرداد نیک‌سیر

زندگینامه مجاهد شهید امیر خیری راهدانه

زندگینامه مجاهد شهید مهرداد رضازاده

زندگینامه مجاهدشهید حنیف امامی 

وداع پدر با فرزند


۱۳۹۴ دی ۶, یکشنبه

ایران-قهرمانی که از یاد نمی‌رود- به یاد علی صارمی درششمین سالگرد شهادتش

خاطرات زنداني سياسي خالدحرداني از علی صارمی


خاطرات زنداني سياسي خالدحرداني از زندان گوهردشت كرج

علی (صارمی) زیر بغل مرا گرفته بود؛ می خواست به بهداری زندان منتقل کند؛ وقتی زیر هشت رسیدیم نوجوانی سراسیمه و با چهره ای بر افروخته و سرخ؛ به دفتر رییس بند وارد شد؛ اشک سراسر وجودش را فرا گرفته بود و مثل ضجه زنان استمداد مطلبید؛ کمک کمک؛ و اشک؛ و فریاد پی در پی؛ اینها به من تجاوز کردن؛ چندتا قلچماق پشت سر او بودن تا مانع ورودش به دفتر شوند؛ ولی ظاهرا کار از کار گذشته بود؛
رئیس بند وقتی من و علی را دید از شرم سرش را پایین انداخت؛ پسرک می گفت 3شبانه روز بیش از 20 نفر در سلول او را به شوفاژ بسته؛ و به او تجاوز کردن؛
به علی گفتم؛ دیگر نمی توانم تو این جهنم باشم؛ مرا برگردان؛
عفونت تمام وجودم را فرا گرفته بود؛ آن شب تا صبح به نماز به خدای خودم شکایت کردم؛ واشک ریختم؛ برای خودم؛ برای ملتم؛ و برای جوانانی چون گل؛ که اینگونه به آغوش جهل سوق داده می شوند؛
بعداً؛ در یک گفتگوی تلفنی با حسن زارع زاده اردشیر این موضوع غیر انسانی را مطرح کردم؛ حسن هم صدای مرا از کانالvoa پخش کرد؛ چند لحظه پس از پخش مامورین ریختن توی سلولم؛ و به زور و تهدید به سلول انفرادی منتقل کردند؛ آن هم فقط بخاطر بازگو کردن حقایق پنهان شکنجه و تجاوز در زندان؛
وقتی از انفرادی برگشتم؛ علی نزدیک شد و دست های گرمش را روی شانه هایم گذاشت:و گفت؛ هر کجا حقوق ملتی و مردمی؛ با رنج و شکنجه و بردباری آن ملت تحقق بخشیده شود؛ بی شک آن مردم قابل احترام جهانیان خواهند بود؛ چون؛ کرامت و آزادی خویش را به بهای عشق و جان به دست آورده اند؛ ....
اما برای علی صارمی
تو نیستی؛ ولی؛ همچنان قلب کوچک شاپرک؛ برای دیدار تو می تپد؛ غروب که می شود؛ هنگام شفق و نورهایی جادویی اش؛ در آسمان سرزمینم؛ به تو می اندیشم؛ و از پشت دیوارها و حصارهای سرد و شرمسار؛ آدمیان؛ استقامتت؛ مهربانیت؛ و لبخند های سحر انگیز و جادویی ات را؛ در دل می ستایم؛ تو نیستی؛ ولی؛ دستهای گرم و مهربانت؛ همچنان؛ روی شانه هایم؛ حس می کنم؛ تو نیستی. ...
پاورقی خاطرات خالد حردانی


قهرمانی که از یاد نمی‌رود-به یاد علی صارمی

هفتم دیماه، سالگرد شهادت مجاهد شهید علی صارمی است. قهرمانی که با شهادتش، نه مرگ، بلکه حیات جدیدی را آغاز کرد و حیاتی نوین در مقاومت زندانیان و در همه جا و همه کس ایجاد کرد
مجاهد قهرمانی که با شهادت خود سنت ایستادن تا پایان و بیا بیا گفتن به دشمن به قیمت اعدام خود را برای درهم شکستن رعب و هراس تمامیت دستگاه سرکوب استبداد ولایت‌فقیه، به‌رسم زندانیان مقاوم تبدیل کرد.
ترانه نگاه کن 


ایران-یادواره قهرمان ملی، اسطوره مقاومت و پایداری در زندان علی صارمی درپنجمین سالگرد شهادتش

برسینه‌ات نشست
زخم عمیق کاری دشمن
اما،
ای سرو ایستاده نیافتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری
۲۴سال خروش، ۲۴سال زنجیر و زندان و شکنجه، ۲۴سال پایداری و پایداری و پایداری، مردی که او را زندانی تمامی فصول اوین و رجایی شهر نامیدند، قهرمان ملی، اسطوره مقاومت و پایداری در زندان، شاداب و پرصلابت، سرسخت و شکست ناپذیر، ایستاده بر آرمان آزادی یک خلق و یک میهن.
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست پیرهن چاک و غزل‌خوان و صراحی در دست
این است سیمای حقیقی مجاهد خلق، سنت سنیه مجاهد اشرف‌نشان، شهید قهرمان علی صارمی . و چنین بود که احکام اعدام دادستان ضدخلقی را به پشیزی تحویل نگرفت و در پاسخ به آن دژخیم که حکم مرگ صادر کرده بود با استناد به آیه ۲۲ سوره احزاب که از میان مومنان و مجاهدان، گروهی در راستای وفای به عهد و پیمانشان با خدا و مردمشان به‌شهادت رسیده‌اند و گروهی دیگر در انتظارند افزود که من از منتظرانم. و آن‌گاه خروشید که:
 «فریاد می‌زنم که آنها حتی با اعدام و حلق‌آویز کردنم نمی‌توانند مرا و هموطنان آزاده‌ام را بترسانند چرا که آن قدر آنها را ترسانده‌ام که مجبورند اعدامم کنند». و افزود: «حکم من هیچ مبنای قانونی نداشته و تنها می‌خواهند با اعدام این‌جانب مردم و جوانان این میهن را مرعوب ساخته و آنها را در پیگیری مطالباتشان به وحشت اندازند لذا در این ایام حسینی مناسب می‌بینم که یکبار دیگر از زبان سرور آزادگان فریاد بر آرم که: اگر آیین محمد و اکنون میهن ما جز با ریختن خون من و امثال من به سامان نمی‌رسد پس ای طنابهای دار مرا دربگیرید…».
و چه شگفت و پرغرور که سرانجام هم‌چنان که ندا در داده بود، در ایام محرم حسینی و در سالگرد قیام بزرگ عاشورای سال ۸۸ برآستان سرور شهیدان فرود آمد و به دست اشقی‌الاشقیا به‌شهادت رسید. آن هم به موجب حکم اعدامی که به گفته یک همرزمش: اعد‌ام بر پایه اتهام ناروایی که بشریت مانند آن را حتی در مستبدترین و ستمکارترین رژیمهای تاریخ به خود ندیده است..
علی صارمی آن که سنت پرشکوه پایداری در زندانهای رژیم ولایت‌فقیه را با تأسی به مقاومتهای حماسی مجاهدان قهرمان در سالهای دهه ۶۰ و سربداران ۶۷، و حجت و ولی‌الله و عبدالرضا زنده و شعله‌ور نگه‌داشته بود، در بامدادان ۷ دیماه پیروزمندانه به سوی جانان پرکشید و رستگاری ابدی یافت. او رفت و با آخرین قطره خون و آخرین ذره هستی‌اش فریاد زد: نه! نه! نه به رژیم ددمنش ولایت‌فقیه، آری به مجاهدین خلق پیشتازان آزادی مردم ایران.
مجاهد قهرمان علی صارمی اصلاً اهل لرستان بود و از میان فرزندان دلیر شهر بروجرد برخاسته بود. اما ساکن و بزرگ‌شده جنوب شهر تهران بود؛ در محله خانی آباد همانجا که زادگاه جهان پهلوان تختی بود. علی از همان دوران نوجوانی دست به هر کاری می‌زد تا کمک خرج خانواده باشد. او که تحصیلات دانشگاهی‌اش را در تهران به پایان برده بود، مدتی به استخدام ارتش درآمد، اما به گفته یک همرزم نزدیکش، به‌خاطر طینت پاک و گرایشات مترقی سیاسی از ارتش اخراج شد، او از جمله حاضر نشده بود به حزب رستاخیز شاه که به‌خصوص دولتیان و ارتشیان را ناگزیر از اعلام وفاداری به آن می‌کردند. پاسخ مثبت دهد. علی صارمی سپس در نقش دبیری دلسوز و مردمی، به خدمت و آموزش فرزندان خلق محبوبش در مناطق فقیرنشین تهران پرداخت. وی سرانجام به‌دلیل فعالیت سیاسی، مدتی را در زندانهای رژیم شاه گذراند. و آن‌گاه حضور فعالش در انقلاب ضدسلطنتی، رهبری راهپیمائیهای جوانان جنوب تهران، آشنایی با گروههای سیاسی و درک عمیق و آگاهانه‌اش از خواستها و آرزوهای مردم، او را مصمم به پافشاری بر آرمانهای انقلاب کرد. علی این بار در نظام قرون‌وسطایی خمینی به‌خاطر هواداری از مجاهدین از تدریس در آموزش و پرورش محروم شد.
قهرمان مجاهد که حتی یک دم از آرمان آزادی دست برنمی‌داشت، در جریان سرکوبهای دهه ۶۰ به زندان افتاد و به زیر شکنجه رفت. او مجموعاً ۵ بار در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ زندانی شد و ۲۴سال از عمرش را در زندانهای شاه و شیخ گذراند. فشارها و شکنجه‌های زندان موجب سکته مغزی علی شد، ستون فقراتش آسیب دید و نیمی از بدنش از کار افتاد به‌طوری‌که وقتی او را برای محاکمه می‌بردند روی صندلی چرخدار بود. او هم‌چنین از درد و نارسایی چشمهایش رنج می‌برد. وقتی برای اولین بار در سال ۱۳۸۶ به علی حکم اعدام دادند، تازه دو روز بود از بیمارستان مرخص شده بود اما جلادان ناگزیرش کردند، با همان وضعیت و با دست و پای به زنجیر کشیده شده به بیدادگاه برود و به هنگام به‌اصطلاح محاکمه هم اجازه ندادند وکیلش حاضر شود و او شجاعانه به دفاع از خود برآمد. صارمی قهرمان در پاسخ به قاضی که او را منافق خطاب می‌کرد، گفت من منافق نیستم من یک مجاهد و یک مسلمانم.
آخرین دستگیری ‌این قهرمان فراموشی ناپذیر، ۱۹شهریورماه ۱۳۸۶ بود و آخرین اتهامش حضور در خاوران برای گرامیداشت نوزدهمین سالگرد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و آخرین حکمش: اعدام بود. حکمی که بارها به او ابلاغ شده بود.
مجاهد قهرمان علی صارمی به‌رغم شرایط سنی و رنج بردن از چندین بیماری، همه فشارها و شکنجه‌های رذیلانه دژخیمان را با رویکردی انقلابی پذیرا شد و آن‌قدر ایستاد که دژخیمان ولایت را به زانو درآورد و آنها را مات و خوار و ذلیل کرد و داغ تسلیم و کرنش را بر دلشان گذاشت. جرمش این بود که به اشرف سفر کرده بود. به راستی که اعدام شقاوت‌بار مجاهد قهرمان علی صارمی به گفته رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت «واکنش ضدبشری و زبونانه ولی‌فقیه ارتجاع در پی ضربات سنگین و مداوم از مقاومت ایران و درهم شکسته شدن تمامی توطئه‌هایش بر اثر پایداری اشرف می‌باشد». و چنین بود که آوازه قهرمانیهای این مجاهد اشرفی که با تمام رشادت پیامهای امید بخش و نیرومندش را از دل شکنجه‌گاههای رژیم قرون‌وسطایی برای همزنجیران و خلق محبوبش می‌فرستاد، افکار عمومی را به‌شدت برانگیخت. تا آن‌جا که نویسنده عرب وائل حسن جعفر قلم برداشت تا به گفته خودش درباره آن مبارزی قلم بزند که «آخوندها را ترسانده ولی آنها او را نترسانده‌اند!» و چنین نوشت:
«اگر نگاه سریعی به زندگی مردی که ۲۳سال از عمرش را در زندان گذرانده و نهایتاً محکوم به اعدام شده، بیندازیم، یک مرد ایرانی شورشی را می‌بینیم که صبح که از سر از بالین برمی‌دارد، شورشی است، بر سر کار می‌رود، شورشی است، وقتی قدم می‌زند و صحبت می‌کند و می‌خورد و می‌آشامد و می‌خوابد باز هم شورشی است… چرا که علی صارمی این مبارز ایرانی حامل اندیشه‌ای انقلابی است که تمامی وجودش و روح و ذهنش را فراگرفته و از وی مردی سرسخت ساخته که خودش تبدیل به یک ’مکتب انقلابی سیال’ شده است. هم‌چنانکه نامه‌یی که از سلول زندانش در تهران برای فرزندش که به‌عنوان پناهنده سیاسی ساکن شهر اشرف در استان دیالی عراق می‌باشد، فرستاده، ابعاد یگانگی و خلوص این مبارز نسبت به میهن و خلقش و هم‌چنین ابعاد و عمق ایمانش به حقانیت راه و آرمانش که جوانی‌اش را فدای آن کرده، به نمایش می‌گذارد. این کار ساده‌ای نیست که انسان ۲۳سال از عمرش را در سیاه‌چالهای زندان بگذراند و از نعمات زندگی محروم و سرکوب شده و از چشمانی که همه جا او را تعقیب می‌کنند، در امان نباشد، و نیروهای بسیج به سراغش رفته و دوباره او را به پشت میله‌های زندان ببرند. برای هیچ‌یک از ما ساده نیست که حتی یک درصد از آن‌چه بر سر علی صارمی از زندان و شکنجه و سرکوب آمده، را تحمل کنیم، ولی این مرد سرسخت شکست ناپذیر است…».

مجاهد قهرمان علی صارمی از برجسته‌ترین و محبوبترین چهره‌های زندان، همواره جایگاه خاصی در قلب و ضمیر زندانیان داشت چه زندانیان سیاسی و چه حتی زندانیان عادی. کانون امید و پایداری بود و سیمای محبوب یک پشت و پناه و تکیه‌گاه برای همه زندانیان. همزنجیرانش در دوره‌های مختلف حرفهای بسیاری درباره او و نقش ارزنده‌اش در زندان گفته‌اند. یک جمله معروف در بین دوستان این بود که: «علی آقا مانند شمعی بود که پروانه‌ها را به سوی خودش می‌کشید». در یادداشتهای یکی از همزنجیران نزدیکش می‌خوانیم:
 «علی آقا صرف‌نظر از پایداری سیاسی و وفای به عهد مبارزاتی، به‌لحاظ خصلتهای انسانی هم جزء چهره‌های شاخص و درخشان جامعه هستند. باید با او زندگی کرد تا درک نمود که چه می‌گویم. باید از آنهایی که با او زندان کشیده‌اند، چه زندانی سیاسی و چه زندانی عادی پرسید که علی آقای صارمی کیست و چگونه آدمی است. مردی که در سن بالای شصت سالگی نه تنها فعال‌ترین آدم محیط خودش بلکه فداکارترین آنها هم هست. ورزش می‌کند. مطالعه می‌کند. شور و نشاط جوانان را دارد. بی‌ریا به همه کارها می‌رسد. در اتاقی که او زندگی می‌کند گویی همه آسوده‌اند. بار همه را به دوش می‌کشد به درد دل همه گوش می‌دهد. به داد همه می‌رسد. با همه گرم می‌گیرد. روشنگری می‌کند. می‌آموزد. می‌آموزاند. و از همه مهمتر این‌که حبس می‌کشد، مرد و مردانه. چه عشقی در جان و چه شوری در سر اوست؟ خرد پیران را دارد و نشاط جوانان را. با این اوصاف چه کسی چنین حکمی را در حق او روا می‌دارد؟».
آری سخن گفتن درباره این اسطوره مجاهدت و پاکبازی سردراز دارد ولی اجازه بدهید این یادداشت را با سخنان خودش در نامه‌اش به دادستان ضدخلقی و پس از ابلاغ آخرین حکم اعدام به اتمام برسانیم:
 «… شما مرتجعین زشت ناهنگام، مگر جز مرگ برای مردم حاصلی داشته‌اید؟ شما که این سان بر این ملت اگر که ذلت و مرگ و پریشانی و موهومات می‌دارید بهوش باشید که روز انتقام خلق نزدیک است. شب و روز لعنت و نفرین خلق بر رویتان جاری است، مپندارید که مردم غافلند و از یاد خواهند برد چماق و زنجیر و دشنه و کهریزک و کشتار پی‌درپی و شخصی پوش و اوباشانی که با دستان باتونی می‌تازند بر مردم. و اما به روز قیامت هم همدم فرعون و نرون و چنگیز و دیگر خائنان به خلقها خواهید بود و در دنیا درون کیسه سر بسته‌ای دست عدالت می‌سپارند، ولی دیری نمی‌پاید، شما نادادستانهای توجیه‌گر احکام بی‌مبنای بیدادگاه! کجای این صف انسانیت و اسلامیت، جا می‌کنید پیدا؟ و این ملت دگر با مستبدها عهد نمی‌بندند. با دروغ و نیرنگ به لب آورده‌اید جان را -سفره را خالی ز نان، و کودکان بی‌سرپرست، جامعه در اعتیاد، چشمها بر مال غیر! با چه رویی باز حکومت می‌کنید وحرف می‌زنید و قول می‌دهید؟ خجلت نمی‌دارید؟ ننگ بر شما باد؟